می مانم باتو تا ابد تا خود تو
سلام دوستان عزیز این عید باستانی را به عشق خودم و همه دوستانی که با حضور سبز شون به کلبه خشکیده ما طراوت تازه میبخشن تبریک میگم و برای همه توفیق روز افزون در سال نو را از درگاه خداوند منان آرزومندم عنوان این مطلب نوشته ای بدون فکر هست , چون بدون هیچ گونه فکر قبلی دارم می نویسم. قصد هم ندارم کلمه ای را پاک کنم, فقط می خوام جریان سیال ذهنم را بنویسم تا حالا شده یه نفر یه خبر بد را با لبی خندون بهتون بگه؟ و شما هم در جواب باید لبخند روانهء طرف کنید و نشون بدین که به راحتی با اون خبر کنار میاین... خیلی بده به جای اینکه جوابه تلخ را به شما بدهند شروع کنند از شما تعریف کردند. آره من خودم می دونم جریان چیه...دیگه احتیاج به دلداری شما ندارم...بذارین خودم باهاش کنار میام... انتظار فردایی که باید بسازیش, فردایی که چشم انتظارشی اما همین انتظارت باعث می شه ازش عقب بیافتی...فردایی رویایی...فردایی نا متناهی...که هیچ وقت محقق نمیشه. خیلی جالبه برام... ما باسه این انسان هستیم که اختیار داریم حالا تو این دوره زمونه اختیاره که آدم رو گیج می کنه... خیلی ها رو دیدم که دلشون می خواد یه نفر بهشون بگه که چی کار بکنند یا اینکار رو بکنند یا اون کار رو نکنند..فقط به این خاطر که از شکست خوردن هم میترسند. می ترسند که یه دفعه همه چیزشونو باسه اختیاری که دارند از دست بدند . امیدوارم که این ترس هیچ وقت برای من پیش نیاد...می ترسم از اینکه بترسم و دلم نمیخواد که بترسم از شکست. اینقدر دلم برای ستاره هایی که دیگه نمیتونم ببینم می سوزه...قدیما هر کسی برای خودش ستاره ای داشت... اسم خودش رو روی اون میذاشت و توی هفت تا آسمون تنها داراییش اون بود. شبهای دلتنگی باهاش حرف میزد, درد و دل می کرد و آرزو هاشو براش تکرار می کرد. اما حالا چی... از بس شبا روشن شده و نور و دود زیاد شده, نمی شه ستاره ها رو درست و حسابی دید... اصلا این دوره زمونه اینقدر همه مشغول کارهایی الکی هستند که کسی یادش نمی مونه می تونه تو آسمون خدا یک ستاره داشته باشه. اصلا کسی به ستاره ها اهمیت نمیده, اگه یه ذره به جای ستاره های سینما به ستاره های واقعی توجه می کردند چی می شد؟ چرا داریم خودمونو به چیزایی محدود می کنیم که فقط جلو چشممون هستند . چرا ذهنمون فرا تر از تلویزیون و اینترنت و سوپر مارکت سر کوچمون نمیره؟ تازگی ها خوابم کم شده... پیش خودم فکر می کردم چرا باید نصف عمری رو که دارم تو خواب باشم؟ که چی؟ آخرش چی؟ اومدیم و اصلا 24 ساعت خوابیدیم...چی بهمون می رسه؟ تو هفته گذشته 2 شب نخوابیدم. یعنی اگه بخوام میانگین خواب تو هفته ام را حساب کنم شاید بیشتر از 4-5 ساعت نشه... ( اینجا مخم هنگ کرد...یادم رفت می خواستم چی بگم...اما همونطور که گفتم کلمه ای رو پاک نمیکنم) نمیدونم از کجا به اینجا رسیدم و به کجا هم میخوام برسم. فقط این تو ذهنمه که با خبری که افتضاح بود با خنده برخورد کردم. تازه ازش تشکر هم کردم که این خبر رو بهم داده ,(این دیگه تهشه) حالا هم دارم با خودم کلنجار میرم. یعنی زندگی اینقدر زیباست؟ کفش من خسته نشو مقصد همین دورو براس کاش رویا هایمان روزی حقیقت می شدند... تنگنای سینه ها دشت محبت می شدند... سادگی مهر و صفا قانون انسان بودن است... کاش قانونهایمان یک دم رعایت می شدند ...اشکهای همدلی از روی مکر است و فریب ...،کاش روزی چشم هامان با صداقت می شدند... گاهی از غم می شود ویران دلم ...، کاشکی دلها همه مردانه قسمت میشدند 
![]()

![]()
کفش من غصه نخور خدا همیشه اون بالاس
کفش من خاکی شدی خوب میدونم ، مثل دلم
خسته و داغونو پارس ، آخه از کدوم بگم ؟
عمریه همنفسه هر چی سواره بی کسه
خودشو گول میزنه که شاید اون روز برسه
روزی که دنیا فقط پر از خوبی باشه و بس
روزی که کنده بشن از تو دلامون خارو خس
آره سراب نیست دلکم ، وجود داره چنین روزی
ولی تا رسیدنش باید همینجور بسوزی
کفش من ، هیچکسی ارزش تو رو نفهمیده
آخه هیچکس پاهاش از سنگریزه ها نرنجیده
کفش من باهام بمون حالا که اینجا بی کسم
لا اقل بمون باهام تا آخر این نفسم
کفش من قول بده تا وقتی که همراه منی
خودت و نذاری هیچوقت رو دل هیچ آدمی![]()
![]()
| قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت |

